تبليغاتX
انقلاب کارگری"استراتژی کمونیستی"
تجاوز به زنان در حاکمیت جمهوری اسلامی

 

روز 17 آبان سرمقاله‌ تکان دهنده‌ای در روزنامه‌ آفتاب یزد ظاهر شد به نام "شما هم لرزیدید یا نه؟" در این سرمقاله خبر یک جنایت تکان دهنده مورد بحث قرار گرفته که روز 13 آبان اتفاق افتاده است. این خبر که از خبرگزاری ایسنا نقل شده، چنین است: گشت انتظامي قيام دشت، حين گشت زني در منطقه استحفاظي خود به سه خودرو كه در كنار جاده توقف كرده بود مظنون شد و با ورود ماموران به صحنه مشخص شد كه 6 نفر در حال تجاوز به يك زن در داخل خودرو هستند.

سرمقاله نویس آفتاب یزد با توجه به اتفاق افتادن جنایت در 13 آبان پرسشی را مطرح میکند به شکل زیر: 13 آبان ماه يك روز است از روزهاي سال و تنها تفاوت سيزدهم آبان ماه 88 نسبت به ساير روزها، توصيف يك نماينده اصولگراي تهران نسبت به آن است. اين نماينده مجلس در پاسخ به كساني كه گفته بودند چرا در آستانه سيزدهم آبان ماه فضاي شهر، امنيتي شده؟ اظهار داشته بود: امنيتي شدن فضاي شهر تهران، به خاطر حفظ جان مردم است.

حفاظت از جان مردم در جمهوری اسلامی فقط به آن شکلی نیست که در خیابانهای تهران و سایر شهرها در روز 13 آبان اتفاق افتاد، به شکل مندرج در خبر ایسنا نیز هست. در این شکی نیست که ارازل تجاوزگر چه مامور مستقیم جمهوری اسلامی بوده‌ باشند یا نه، مجرمند و باید به سزای اعمال خود برسند. اما فعلا از  بررسی جرم سنگین و ضد انسانی این اوباش گذشته و یادآوری میکنیم که تجاوز به زنان در جمهوری اسلامی یک امر مستمر است و مسئول اصلی همه‌ آنها و از جمله تجاوز به این زن بی دفاع رژیم اسلامی حاکم بر ایران است. اخبار کمی که از دیوار سانسور عبور می کنند و در رسانه‌ها درج می شوند، نشان میدهند جرم علیه زنان در جامعه گسترده‌ و رو به افزایش بوده‌ است.

یکی از ویژگیهای جمهوری اسلامی زن ستیزی شدید آنست. اسلام سیاسی به دلایلی چند از جمله زن ستیزی آن مقبول سرمایه‌داران در منطقه‌ ما قرار گرفته است. بر اساس اصول این مذهب زن مزرعه‌ مرد است و برای لذت آفرینی او آفریده شده است. اینها اصولیست که در سیستم آموزشی، تبلیغی و ترویجی این رژیم به طور روزانه آموزش داده‌ شده و یادآوری میشوند. رژیم اسلامی که یکی از پایه های حاکمیتش مرد سالاری است این باور را در تمام گوشه و زوایای فرهنگ گذشته و حال این مملکت رسوخ داده و هرگونه مبارزه و مخالفت با آنرا با شکنجه، زندان و  در مواردی کشتار و اعدام پاسخ داده‌ است. کسانیکه به آن زن بی دفاع تجاوز کرده اند با همین فرهنگ بارآمده‌اند. آنها در بطن این فرهنگ دیده‌ و خوانده‌اند که حتی در زندانهای جمهوری اسلامی به حکم خمینی و سایر آیات ریز و درشت به زن انقلابی و مبارز تجاوز شده و در حوادث اخیر مردان نیز مورد تجاوز قرار گرفتند. آنها خوانده، دیده و شنیده‌ اند که مامورین رژیم از پلیس و پاسدار و بسیجی گرفته تا مقامات معمم و غیر معمم در زندان و خارج زندان به طور مستمر زمینه‌ چینی میکنند تا زنی و یا زنانی را مورد تجاوز قرار دهند. طبیعی است که ارازل تجاوزگر از خود بپرسند چرا آنها این کار را نکنند؟

اما در کنار این سئوال پرسش پایه‌ای تری مطرح است. چه چیز مشتی جوان و یا ماموران احتمالی جمهوری اسلامی را ناچار میکند برای جواب دادن به نیازهای طبیعی خود به جای برقراری یک رابطه‌ آزاد متقابل و پر از تفاهم با زن، به شیوه‌ ددمنشانه‌ تجاوز جنسی پناه برند؟ چرا آنها باید آزادی و آینده‌ خود را احتمالا به خطر بیاندازند و از طریق در هم شکستن روحی و جسمی یک زن بی دفاع جواب نیازهای طبیعی خود را بدهند؟ جواب فقط در این واقعیت نهفته نیست که در یک جامعه تحت حاکمیت رژیم اسلامی که مروج  دروغ و ریاکاری در میان مردم است، برای مردم امکان برقراری روابط آزادنه و با رضایت متقابل وجود ندارد و امکان ازدواج نیز برای اکثریت مردم ضعیف است. جواب را در این واقعیت هم باید جستجو کرد که صاحبان قدرت و سرمایه‌ و مامورین عالیرتبه‌ای که خود از طریق ازدواج اسلامی و صیغه، فحشا را قانونی و رسمیت داده اند و همیشه به چندین زن دسترسی دارند، با گسترش دادن به مصائب جامعه سرمایه‌داری نظیر فقر، استبداد و اعتیاد، شرایطی آفریده‌اند که در آن چنین ارازل و اوباشی پرورده شده و مداوما بازتکثیر میشوند.

هم اکنون در بسیاری از کشورها مردم فرهنگی را پرورانده‌اند که در آن امکان برقراری یک رابطه‌ نسبتا آزاد و بر اساس رضایت متقابل وجود دارد. آنچه در اینگونه کشورها در روابط انسانها اخلال میکند رسانه‌ها، نوع آموزش و مراکز مذهبی است. اینها بر اساس نیاز سرمایه‌دارن و حکومتهای آنها به انسانهای منزوی، هراسان  و فاقد اعتماد، مداوما انسانها را از هم ترسانده و جو بی اعتمادی در بین آنها پخش میکنند. علیرغم این واقعیت، فرهنگ طبقه‌ کارگر که مبتنی بر همبستگی است و تلاش و مبارزه سوسیالیستها و مبارزین آزادیخواه و پیشرو فضائی را در آن جوامع آفریده که وضع بسیار بهتر از فضای حاکم شده توسط دین و پدر سالاری در کشوری نظیر ایران است.

مبارزه‌ ریشه‌ای با تجاوز جنسی بخشی از مبارزه برای رهائی زن و مرد از دست سیستم سرمایه‌داری و حکومتهای مذهبی و غیرمذهبی خدمتگزار آنست. این مبارزه‌ئیست که همیشه جریان داشته و دارد. بطور مشخص تر باید و لازم است که مبارزه‌ موجود برای رهائی زن و تحقق سوسیالیسم تقویت گردد. بر این بستر است که باید مبارزه علیه مذهب و رژیم جمهوری اسلامی بیوقفه به پیش برده شود. حضور هر چه بیشتر زنان در کنار کارگران پیشرو و سوسیالیست در صفوف مبارزه علیه جمهوری اسلامی، که ما نمونه های ارزشمندی از آنرا در مبارزات اخیر دیده‌ایم، فضا را برای ارتکاب جرمها و از جمله تجاوز جنسی تنگ و تنگتر خواهد کرد.

 

 گفتار روز تلويزيون كومه له

 

سايت حزب کمونیست ایران  http://www.cpiran.org

سايت کومه له http://www.komalah.org/Persian/Farsi.htm

سايت پيام http://www.payam.nu

| Click Here | |
نوشته شده توسط آکام بسیم در سه شنبه نوزدهم آبان 1388 و ساعت 23:8
دنیا 20 سال پس از فروپاشی دیوار برلین

 

فرهاد شعبانی

 

روز دوشنبه نهم نوامبر، مصادف بود با بیستمین سالگرد فروریختن دیوار برلین. بیست سال پیش در چنین روزی در میان هلهله و غوغای سرمایه داری جهانی و کف زدن مشتی خود باختهِ فرصت طلب، دیوار برلین بعنوان سمبل قدرت بلوک شرق ترک برداشت و فرویخت.

به دنبال این واقعه بقایای رژیمهای از درون بحران زده استالینستی بلوک شرق که سالها پیش از این رویداد زمینه های عینی ( اقتصادی – اجتماعی ) فروپاشی شان پدیدار شده بود، یکی پس از دیگری فروپاشیدند.

سپس، احزاب پرو روس ( احزاب برادر) در مسابقه ائی چندش آور یک شبه نام و مضمون برنامه های حزبیشان را با سرعتی سرسام آور مطابق شرایط روز تغییر دادند و ایرانیهای آنها با تغییر کعبه "چه پرو غربیهای" ارتدکسی از آب در آمدند.

با فروپاشی دیوار برلین ایدئولوگهای سرمایه داری شیپور پایان تاریخ را به صدا در آوردند. سیاستمداران کوته بین بورژوا و بنام "کمونیستهای سابق" نیز در یک سمفونی گوش خراش استالینیسم و جنایتهای استالین را که بسیاری از کمونیستهای واقعی دنیا و شوروی از اولین قربانیان آن بودند را دستاویز قرار داده، اصالت کمونیسم و مارکسیسم را زیر حملات شرم آور تبلیغاتی قرار دادند؛ و خود عوامفریبانه دنیائی عاری از نابرابری و برقراری عدالت اجتماعی در نظم نوین بعداز فروپاشی دیوار برلین را وعده دادند.

20 سال از آن غوغاسالاری میدیای غربی و همراهی فرصت طلبانی که عزرائیل نرسیده قبض روح شده بودند، می گذرد. تسلیم سرمایه داری دولتی به اقتصاد بازار آزاد را به کمک شگردهای تبلیغاتی میدیای سرمایه داری بعنوان شکست کمونیسم به اذهان توده های مردم تزریق کردند، و  با انجام یک سری انقلابات مخملی هدایت شده و براه انداختن جنگ ویرانگر بالکان؛ ضمن درهم شکستن وحدت مردم یوگسلاوی؛ به کمک عناصر دست پرورده در مکاتب نئولیبرالیسم غربی؛ رژیمهای دست نشانده جدیدی بر کشورهای اروپای شرقی حاکم کردند.

در یک کلمه اساسنامه جدیدی برای اداره و سازماندهی جهانِ بعداز سقوط بلوک سرمایه داری شرق نوشتند و کلمه گلوبالیزاسیون ( جهانی شدن ) را با راه انداختن جنگ های جدید و ایجاد دیوارهای جدید که پیامدهای آن ریخته شدن خون صدها هزار انسان، بی خانمانی میلیونهای دیگر و در بدری  جمعیت نامعلومی از بشریت است، را بر صفحه اول آن حک کردند.

در این نظم نوین ابتداء بشریت را در یک برده داری مدرن مجددا سازماندهی کردند و همانطوریکه که گفته شد بر ویرانه های دیوار برلین دیوارهای جدیدی ساختند. دیوار بلندی بدور کل اروپا کشیدند و تمام مرزهای آبی، زمینی و هوائی اش را بروی قربانیان بی پناه کشورهای دیکتاتور زده مورد حمایتشان، بستند. در فلسطین با ایجاد دیواری بزرگ دوکشور در یک سرزمین ایجاد کردند، که بر یکی فقر و سیه روزی بیشتر و ضجه مادران سینه چاک سایه افکند و دیگری سرشار از ثروت و قدرت است. با رژیمهای مستبد چانه زدند و ساختند و حقوق بشر و کنوانسیونهای مصوب خودشان را به هیچ گرفتند. ثروت و سامان دنیا را بسته به نقش و میزان قدرت دولتها یکبار دیگر مابین خود تقسیم کردند. آنچه که در این میان نصیب مردم کارگر و زحمتکش شد، مصیبت و رنجهای دردناک این دنیاست.

در ادامه این روند، دولتهای سرمایه داری غربی که چهره واقعی خود را سالهای سال پشت پرده وجود و کشمکش با بلوک سرمایه داری دولتی شرق پنهان کرده بودند، به شهروندان خود نیز نشان دادند. ماسکها برداشته شد و تعرض وحشیانه به دستاوردهای مردم کارگر و زحمتکش را بدون ترس از انقلابات اجتماعی و به خیال واهی خود - برطرف شدن خطر کمونیسم- آغاز کردند. سطح استاندارد زندگی کارگران در اروپای غربی هم مرز با بلوک شرق را بشکل حیرت آوری پائین آوردند، بطوریکه بیکاری، فقر، بی خانمانی و نیاز شمار زیادی از شهروندان به مصرف غذا و سرپناه نهادهای خیریه  برای دولتهای سرمایه داری غربی نه تنها شرم آور نیست بلکه بعنوان واقعیتی از جهان امروز به مردم قبولانده شده است. بار بحرانهای طولانی مدت  سرمایه داری که با فاصله زمانی کوتاهتر از گذشته سر بر می آورد، بر دوش مردم کارگر و زحمتکش قرار می دهند و تاوان بحرانهای آنها را نیز کارگران پس می دهند.

  امروز در قلب اروپای صنعتی و ثروتمند ( در کشورهائی چون انگلستان، دانمارک و اخیرا سوئد)  نهادهای خیریه بانکی به نام "بانک غذا" تاسیس کرده اند و میلیونها تُن مواد غذائی قابل مصرف را که بنگاههای تولید مواد غذائی  و فروشگاههای زنجیره ائی دور می ریزند را جمع آوری و به مصرف بی سرپناهان  و صدها هزار مردم گرسنه و قربانی این نظام  می رسانند.  

در مقابل تحمیل این شرایط سیاه و رنج آوری که سرمایه داری به بشریت تحمیل شده کرده است، در کشور کوچکی مثل سوئد با  9 میلیون جمعیت سالیانه 100 هزار تن مواد غذائی توسط تولید کنندگان و فروشندگان مواد غذائی  دور ریخته می شود تا از کاهش قیمت آن در بازار جلوگیری شود. در همین کشور طی 10 سال گذشته شمار میلیادرها دوبرابر افزایش داشته و از 50 نفر در سال 1999 میلادی به 106 نفر در حاضر حال رسیده است؛ آنهم در کشوری که مالیات بر درآمد تصاعدی است و قوانین محدود کننده مالیاتی برای جلوگیری از عمیق تر شدن شکاف فقر و ثروت هنوز اعتبار دارد. جالب اینجاست که اعتراضات مردمی علیه سرمایه داری و دولتهایشان در دمکراسی های غربی  با خشن ترین عکس العمل پلیس و نیروهای مسلح این کشورها روبرو می شود.

20 سال بعداز فروپاشی دیوار برلین و در حالیکه دستگاههای تبلیغاتی قدرت مند عوامفریبی غربی برگزاری جشنهای فروپاشی را به نمایش می گذارند، یک سوم جمعیت دنیا گرسنه و بیش از هر زمان دیگری با خود و بار آوری کارش بیگانه است. بیکاری، فقر، تن فروشی برای تامین نان، کودکان خیابانی و کار، اعتیاد و بیماریهای ریشه کن شده جهان مالاریا، وبا و سل و .... بیش از هر زمان دیگری رایج است.

در چنین شرایطی و در حالیکه مطابق نتایج نظر سنجی موسسه تبلیغاتی بزرگی چون بی بی سی که در 27 کشور دنیا و در آستانه بیستمین سالگرد فروپاشی دیوار برلین صورت گرفته است، دو سوم پرسش شوندگان به کارآئی نظام سرمایه داری بی اعتمادند.  این چند پرسش را باید در مقابل خود و دیگران قرار داد و در جستجوی پاسخ آن بود.

ایدئولوگهای سرمایه داری و فرصت طلبان نان به نرخ روز خور چه پاسخی برای سرنوشت شوم بشریت ساکن این کره خاکی دارند، در حالیکه با فروپاشی دیوار برلین جهانی عاری از ستم و نابرابری را وعده می دادند؟

و در مقابل طبقه کارگر و کمونیستها باید این سئوال را قرار داد. در شرایطی که سرمایه داری مبتنی بر اقتصاد بازار آزاد  و ائدئولوژی آن ( نئولیبرالیسم ) دچار بحران و بن بست است چه باید کرد و چه راه حلی را باید پیش پای بشریت قرار داد؟

 یقینا" آنچه که شکست خورد و فروپاشید کمونیسم نبود. این واقعیت برای ما و دشمنان طبقاتی مان اظهر المنشمس است. آنچه که تسلیم شد و شکست خورد یکی از سیستمهای سرمایه داری بود که بر ویرانه های شکست انقلاب اکتبر ساخته شد. برماست که با تکیه بر اصالت مارکسیسم و تجارب ارزشمند کموناردهای پاریس و بلشویکها برای برپائی انقلابی دیگر که ستمکشان جهان را از این زندگی مصیب بارنجات و رها سازد، از هیچ تلاشی فروگذار نباشیم.

| Click Here | |
نوشته شده توسط آکام بسیم در سه شنبه نوزدهم آبان 1388 و ساعت 23:6
می توان طرح "هدفمند کردن یارانه‌ها" را به شکست کشاند

 

روز سه شنبه 12 آبان "احمدی نژاد"، سرزده وارد مجلس شد و با قلدری  20 دقیقه صحبت کرد. او با وقاحت تمام ادعا کرد که اجرای لایحه‌ "هدفمند کردن یارانه‌ها" به نفع مردم است. او تهدید کرد که اگر نمایندگان لایحه‌ یارانه‌ها را به لایحه‌ بودجه متصل کنند آنرا پس خواهد گرفت. اقدام قلدرانه‌ "احمدی نژاد" نشان از اختلاف در شیوه‌ حذف یارانه‌ها بین مجلس و دولت دارد، اما به هیچوجه نمایانگر مخالفت هیچ بخشی از مقامات رژیم با اصل لایحه‌ نیست.  این روزها یکی از وظایف رسانه‌های دولتی، مقامات مخالف و موافق و حتی سیاستمداران رانده شده از قدرت اینست تا توده‌های کارگر و زحمتکش را برای قبول مصائب ناشی از حذف یارانه‌ها آماده سازند. موافقین با وقاحت میگویند که اعمال "هدفمند کردن یارانه‌ها" باعث اجرای عدالت در جامعه میشود. اینها که ریاکارانه چنین میگویند، بخشا به طور علنی و عمدتا به طور مخفی نیروهای سرکوب را برای مقابله با اعتراضات احتمالی آماده و تقویت کرده‌اند. مخالفین به درستی روی تورم 60 در صدی انگشت میگذارند و تقاضای راه حل برای جلوگیری از شورشهای احتمالی محرومان جامعه را پیش میکشند. اقتصاددانان نسبتا عاقل که مستقیما در مدار قدرت نیستند می گویند، مشکل اقتصاد ایران فقط تورم دائما رو به افزایش نیست، بلکه همزمان رکود و ورشکستگی رو به ازیاد صنایع تولیدی و لاجرم بیکاری در حال گسترش نیز هست. البته کارشناسانی نیز هستند که با تجزیه و تحلیل آمارهای موجود مستدل میکنند که اقتصاد ایران هم اکنون ورشکسته است. در واقع جمهوری اسلامی، به عنوان یک رژیم خدمتگزار سرمایه‌، هیچوقت تبدیل به یک سازمانده متعارف تولید نشد، بلکه همچنان یک رژیم اساسا سرکوبگر باقی ماند. حاصل این ناتوانی راندن شدن، ایران به لحاظ اقتصادی و سیاسی به سراشیبی سقوط کامل و پناه بردن به سپاه پاسداران برای نظامی کردن عرصه‌ کار و تولید و اداره‌ جامعه به شیوه‌ای پادگانی است. سیاست اقتصادی سپاه، که دولت دهم مجری آنست، تبعیت از سیاستهای صندوق بین المللی پول و قطع یارانه هاست. این سیاست در هر کشوری که پیاده شده مردم کارگر و زحمتکش را به فقر سیاه نشانده و بخشهائی از چندین نسل را به تباهی کامل کشانده است.

در چنین شرایطی وظایف کمونیستها، فعالین کارگری سوسیالیست و کارگران آگاه در قبال این اوضاع  چیست؟

‌یارانه‌ای که به مواد ضروری زندگی تعلق میگیرد بخشی از دستمزد پرداخت نشده‌ کارگر است که دولت به ویژه از درآمد حاصله از فروش نفت می پردازد تا سرمایه‌دار بتواند از نیروی کار بسیار ارزان استفاده کند. به این اعتبار این بخش از یارانه‌ها عملا به جیب کارفرماها رفته و در عین حال کارگران را به شدت وابسته‌ به دولت میکند. این سیاست ضد کارگری از حکومت پهلوی به حکومت جمهوری اسلامی منتقل گردید. بهتر آن میبود که کارگر، لااقل بر اساس منطق سرمایه‌ در یک جامعه‌ لیبرالی کل دستمزدش را میگرفت و به جای اندیشیدن به یارانه به فکر ساقط کردن نظام استثمارگر سرمایه‌داری میبود و برای عملی کردن آن سازمانهایش را تشکیل میداد و غیره. اما فعلا ما با یک دولت اسلامی و ناتوان از راه اندازی تولید روبرو هستیم که قصد دارد هم یارانه‌ها را به تدریج قطع کند و هم در برابر هر تقاضایی برای افزایش دستمزد و مزایا بیستد. در ضمن این دولت کار را به جائی رسانده که بخش قابل توجهی از سرمایه‌ها، یا در حال ورشکستگی هستند و یا در حال فرار، بنابراین کار هم به اندازه‌ کافی موجود نیست و نخواهد بود تا کارگران  بتوانند مثلا با اضافه ‌کاری یک زندگی بخور و نمیر برای خود و خانواده‌ شان ترتیب دهند. در چنین شرایطی و با حذف یارانه‌ها کارگران با تشدید فقر و بیکاری، متلاشی شدن خانواده، مرگ زودرس، عدم رشد کافی کودکان، محرومیت از تحصیل فرزندان، تشدید امراض روانی و جسمی، افزوده شدن بر کودکان خیابانی، اعتیاد و فحشا و مصائبی از این دست روبرو خواهند شد. در ضمن تورم توام با رکود بخشهائی از صاحبان سرمایه‌ را ثروتمندتر کرده و به همین جهت فاصله طبقاتی وحشتناک کنونی را عمیق تر خواهد کرد.

سیاست قطع یارانه‌ها میتواند با شکست روبرو شود. اولین دلیل اینست که بعد از انتخابات رژیم جمهوری اسلامی با یک بحران حکومتی روبرو شد که هنوز نتوانسته خود را از تنگنای آن رها کند. از طرف دیگر رویاروئی مستقیم مردم با دولت کودتا و جناح حاکم این بحران حکومتی را به یک بحران سیاسی تبدیل کرد که هنوز هم ادامه دارد. مردم شکنندگی موقعیت رژیم اسلامی را  در عمل تجربه کردند. محروم بودن سپاه از پشتیبانی طبقاتی موثر بورژوازی و آمادگی مردم مبارز برای مقابله با آن چشم اسفندیار این نیروست. در ضمن هم اکنون بین 14 تا 20 میلیون کارگر و زحمتکش معترض زیر خط فقر هستند. بر پایه‌ این زمینه‌ها میتوان علیه سیاست حذف یارانه ها به مبارزه برخاست و کوشید آن را به مبارزه علیه فقر، و علیه سیاستهای نئولیبرالی ارتقا داد. این مبارزه میتواند علیه حذف یارانه‌ آرد و تلاش برای جلوگیری از حیف و میل شدن آن توسط صاحبان نانواخانه‌ها و مقامات دولتی آغاز شود. فعالین کارگری در دل تلاش برای راه انداختن این مبارزه کارهای روتین خود و در راس آنها میتوانند تلاش برای ایجاد تشکل را با قدرت و امکانات بیشتری به پیش ببرند.

حال که بحران ساختاری سرمایه‌ در کل جهان بروز شدید یافته و اقتصاد بحران زده و ورشکسته سرمایه داری ایران را نیز عمیقا تحت تاثیر قرار داده‌ است، زمینه‌ عینی برای شکلگیری یک جنبش علیه سیاستهای نئولیبرالی و گسترش فقر مهیاتر است.

 

 گفتار روز تلويزيون كومه له

 

سايت حزب کمونیست ایران  http://www.cpiran.org

سايت کومه له http://www.komalah.org/Persian/Farsi.htm

سايت پيام http://www.payam.nu

| Click Here | |
نوشته شده توسط آکام بسیم در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 و ساعت 23:55
13 آبان میدان کشاکش سه نیرو

 

همانطور که پیش بینی می شد 13 آبان به میدان کشمکش سه نیرو تبدیل شد. رویکرد قدرت حاکمه از قبل روشن بود، چند روز مانده به 13 آبان مقامات مختلف رژیم نسبت به هرگونه حرکت اعتراضی در 13 آبان هشدار دادند. "احمد جنتی" امام جمعه موقت تهران، "احمدی مقدم" فرمانده نیروی انتظامی، "علی فضلی" یکی از فرماندهان سپاه پاسداران، "مرتضی تمدن" استاندار تهران، "صالح جوکار"، رئیس بسیج دانش‌‌آموزی و "علیرضا اکبرشاهی"، رئیس پلیس استان تهران هر کدام به نوبه خود اما در یک اقدام هماهنگ نسبت به برگزاری هرگونه تظاهرات اعتراضی در 13 آبان هشدار دادند و اعلام کردند که با هر گونه تجمع غیر قانونی مقابله خواهند كرد.

 در ادامه این تهدید ها گزارشات امروز از تهران حاکی از آن است که اینبار نيروهای ارتش نیز به نيروهای سپاه و بسيج در خیابان ها افزوده شده اند.

نيروهاي سركوبگر گارد ويژه نيروي انتظامي و سپاه پاسداران ضمن يورش وحشيانه به تظاهركنندگان در ميادين فردوسي، انقلاب، وليعصر و هفت تير ونيز خيابانهاي مختلف تهران از جمله كارگر شمالي، كريمخان زند، مفتح و طالقاني اقدام به ضرب و شتم معترضان نمودند و جهت متفرق ساختن آنان از گازاشك آور استفاده كردند و تعدادي را نيز بازداشت نمودند.

گزارشها حاكي است نيروهاي رژيم در ميدان هفت تير به سمت تظاهركنندگان تيراندازي كردند و در اين ميان عده كثيري از مجروحان به منازل مسكوني واقع در كوچه هاي اطراف ميدان هفت تير و پل كريمخان پناه بردند.

سران رژیم اگر چه ادعا می کردند که با به میدان آوردن 3 میلیون بسیج دانش آموزی و دانشجویی در این روز قدرت خود را به نمایش می گذارند، اما رژیم با مسدودکردن  کلیه مجاری و مسیرهای اصلی شکل گیری تظاهرات مستقل خیابانی و بستن مجاری اطلاعاتی، ارسال پیامک های تهدید آمیز، شلیک گاز اشک آور و با نظامی کردن فضای شهرها بار دیگر نشان داد که جز سیاست ارعاب و به رخ کشیدن قدرت سرکوب خود ابزار دیگری برای مقابله با مردم  ندارد. ابزاری که طی چند ماه گذشته بارها ناکارآئی خود را در مقابله با مردم به نمایش گذاشته است. قدرت حاکمه در همانحال که با وارد عمل کردن یگانهای ویژه نیروهای انتظامی ظرفیت های سرکوب خود را در مقابل مردم معترض به نمایش گذاشت، تلاش کرد که 13 آبان را به مناسبتی علیه دشمن خارجی، علیه امریکا و دیگر قدرت های غربی سوق دهد .

 جبهه دوم متعلق به جریان موسوم به جنبش سبز یا طیف اصلاح طلبان رانده از حکومت هستند که تلاش های خود را برای مرزبندی با شعارها و مطالبات رادیکال مردم و کنترل و به بیراه بردن اعتراضات آنها فشرده تر کرده اند.

نيروهاي اين جبهه سعي كردند كه با سردادن شعار "الله اكبر" و "ياحسين ميرحسين" شعارهاي راديكال مردم را تحت الشعاع قرار دهند. این جریان در سیزده آبان نیز تلاش کرد تا توان و ظرفیت های خود را برای کنترل جنبش اعتراضی مردم  بکارگیرد و برآن است  که ظرفیت های خود برای کنترل جنبش اعتراضی مردم را به عنوان اهرمی برای چانه زنی دربالا و برای امتیازگیری از رقیب خود بکار گیرد. بیانیه های اخیر میرحسین موسوی در اساس بازتاب تلاش برای رفع نگرانی ازجناح حاکم است. از شواهد چنین پیداست که جناح حاکم تا اندازه ای ظرفیت های موسوم به جنبش سبز برای کنترل اعتراضات مردم را برسمیت شناخته است. آنها درچهره کسانی مثل موسوی و کروبی هنوز بارقه های امید به امکان کنترل شعارها و مطالبات و کنترل هیجانات مردم رامشاهده می کنند ، و در این شرایط که کابوس وحشت سرتاپای نظامشان را فرا گرفته است، به ته مانده ظرفیت آنان هم چنگ می اندازند. تعدیل فشارها بر "سران فتنه" و اجازه رسمی دادن به استفاده از نماد سبز در روز 13 آبان بیانگر همین واقعیت است.

اما گروه سوم آن بخش از مردمی هستند كه فریب عوامفریبی ها و ضد امریکائی گری ارتجاعی جمهوری اسلامی را نمی خورند، و در سیمای موسوی و کروبی و طیف های رنگارنگ اصلاح طلبان حکومتی نور امیدی به رهایی نمی بینند. دانشجويان در روز 13 آبان در بسیاري از دانشگاه های ایران از جمله در دانشگاه تهران و دانشگاه شريف و در راهپيماييها شعار مرگ بر دیکتاتور و آزادی زندانی سیاسی طنین انداز كردند تا با فریاد این شعارها تداوم حركت آزادیخواهانه خود را به همگان نشان دهند.

 اما با اين وجود بروشنی  می توان دید كه در این نبرد نابرابر، و در شرایطی که جبهه دشمن از قدرت مالی، تبلیغی و سركوب عظیمی برخوردار است و اصلاح طلبان حکومتی در تلاشند تا با مماشات جویی و ترفندهای ضد انقلابی اعتراضات مردم را در جهت اهداف خود به کنترل در آورند، میدان قدرت نمایی برای مردمی که هنوز صف خود را نسجام نبخشیده اند تا چه اندازه محدود است. 13 آبان بار دیگر این واقعیت را نشان داد كه توده های مردم با دست خالی و بدون برخورداری از رهبری و انسجام و تشكیلات لازم، نمی توانند قدرت واقعی خود را به نمایش بگذارند. تضمین پیشروی و انسجام دادن به جبهه سوم مبارزه در گرو استراتژی سیاسی روشن،  سازمانیابی و  مطالبات و مبانی تاکتیکی روشن است.

رهبران رادیكال و بانفوذ در جنبش آزادیخواهانه، پیشروان جنبش كارگری، دانشجویان و جوانان سوسیالیست و كمونیست، در متن شرایط مساعد كنونی و در متن توازن قوایی كه به زیان رژیم تغییر یافته است بایستی دست اندر كار، توده گیر كردن شعارهای دمكراتیك، انقلابی و سوسیالیستی و برابری طلبانه خود، دست اندر كار شكل دادن به تشكلها و نهادها و شبکه هایی كه مردم معترض را به هم پیوند می دهد و دست اندر كار تثبیت موقعیت خود به عنوان رهبران واقعی مبارزات رهایی بخش در ایران باشند. 

 گفتار روز تلويزيون كومه له

| Click Here | |
نوشته شده توسط آکام بسیم در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 و ساعت 22:37
شبح نیروی سوم بر روند مذاکرات ایران و آمریکا!

 

هلمت احمدیان

 مذاکرات فی مابین جمهوری اسلامی و آمریکا که بدنبال وقایع این دوره، دچار وقفه ای  شده بود، بار دیگر آغاز شده است. سخنرانی روز اول عید اوباما و پاسخ خامنه ای که خواهان اقدامات عملی مبنی بر تغییر سیاست آمریکا در ایران شد، موید این روند جدید است.

ملاقات "ریچارد هولبروک" نماینده ویژه اوباما در امور افغانستان و پاکستان با محمد مهدی آخوند زاده معاون وزیر امور خارجه ایران ، دیدار "سعید جلیلی" دبیر شورای عالی امنیت ملی رژیم اسلامی با  ویلیام برنز، نماینده آمریکا در مذاکرات ژنو و "خاویر سولانا" مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا و سفر "منوچهر متکی" وزیر امورخارجه رژیم به واشتکتن و دیدار احتمالی اش با دو نماینده کنگره آمریکا و متعاقبا سخنان باراک اوباما در ارتباط با ایران نشانه های پیدای آغاز مجدد روند مذاکرات دیپلماتیک طرفین است.

فعالیت های هسته ای غیرمسالمت آمیز رژیم اسلامی محور مناقشات فی مابین است و در این راستا هر از چندگاهی فشارهایی به صورت تصویب تحریم های اقتصادی از طرف هیات حاکمه و کنگره آمریکا به تصویب  می رسد، اما آنچه مشخص است این است که آمریکا و متحدین اروپاییش کماکان مصمم هستند که با رژیمی که بویژه بعد از کوتادی انتخاباتی اخیرش بشدت به چالش گرفته شده است، به شکلی کنار بیایند. این استراتژی اگر چه ظاهرا کنترل فعالیت هسته ای رژیم جمهوری اسلامی را نشانه دارد، اما اهداف فراتری را در بر می گیرد و بر فاکتورهای عینی دیگری متکی است. مولفاتی که استراتژی مذاکره و سازش آمریکا و اتحادیه اروپا را با جمهوری اسلامی موجب می سازد از جمله موارد زیر است.

| Click Here | |
نوشته شده توسط آکام بسیم در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388 و ساعت 0:21
مذاکرات رژیم ایران با دولت های 1+5 و نقش مردم مبارز و معترض ایران

 

باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا روز جمعه 3 مهر ماه دقایقی قبل از آغاز جلسه افتتاحیه اجلاس گروه 20 در پیتسبورگ آمریکا گفت: "دیروز در وین شواهدی دقیق به آژانس بین المللی انرژی اتمی ارائه کرده اند که نشان می دهد جمهوری اسلامی سال ها است که در حال ساخت تاسیسات پنهانی غنی سازی اورانیوم در حوالی شهر قم بوده است".

او همچنین گفت این نخستین باری نیست که جمهوری اسلامی در برنامه هسته ایی خود پنهانکاری می کند.

در همین روز علی اکبر صالحی رئیس سازمان انرژی اتمی رژیم با انتشار بیانیه ای اعلام نمود جمهوری اسلامی به ایجاد کارخانه نیمه صنعتی غنی سازی سوخت هسته ای دیگری اقدام نموده است.

محمود احمدی نژاد نیز در یک کنفرانس خبری در نیویورک گفت: تاسیسات غنی سازی اورانیوم تازه اعلام شده سری نیست و بازرسان آژانس بین المللی انرژی اتمی می توانند از آن بازدید کنند.

جنجال دو روز گذشته راجع به پروژه های مخفی اتمی جمهوری اسلامی اهمیت خاصی به مذاکراتی می دهد که هفته آینده قرار است در ژنو بین نمایندگان 5 دولت عضو شورای امنیت و آلمان از یک سو و رژیم اسلامی از سوی دیگر صورت پذیرد.

اهمیت این مسئله به این سبب نیست که جمهوری اسلامی به ساخت سلاح اتمی یک قدم نزدیک تر شده و یا اینکه اطلاعات مربوط به مرکز جدید غنی سازی اورانیوم واقع در حوالی شهر قم را مخفی نموده است زیرا شواهد و ادله موجود حاکی از آن است که سرویس های اطلاعاتی غرب از مدتها پیش وجود این مرکز را شناسایی و نسبت به فعالیت های آن آگاه بودند اما تهدید فعالیت های این مرکز را آنقدر جدی نمی دانستند تا اطلاعات مربوط به آن را علنی ساخته، دست به اقدام بازدارنده بزنند.

علاوه بر این برای نشان دادن دروغگویی و فریبکاری رژیم نیز احتیاجی به مدارک و شواهد تازه و جدید نبود.

واقعیت این است که سر و صدای ایجاد شده دقیقا به مسائلی مربوط می شود که در مذاکرات آتی مورد بحث و فحص قرار خواهند گرفت.

در این مذاکرات نه فقط درباره پروژه های اتمی جمهوری اسلامی بلکه در چارچوب آن در خصوص نقش رژیم و جایگاه آن در منطقه چانه زنی خواهد شد.

در همین راستا دولت های غربی خواهان همکاری بیشتر جمهوری اسلامی برای کنترل و حل و فسخ مشکلات برآمده از بحران افغانستان و عراق و نیز معضلات مربوط به لبنان و فلسطین و سایر نقاط بحران خیز هستند.

واقعیت این است که دولت های عضو سازمان پیمان آتلانتیک شمالی "ناتو" از منظر نظامی در افغانستان به بن بست رسیده اند لذا دست اندرکار طراحی نوعی جدید از پروژه مصالحه در ارتباط با آینده افغانستان می باشند، مصالحه ای که آن را همچنین به مثابه عاملی در راستای کنترل و در نهایت حل معضل تندروهای اسلامی در پاکستان نیز می دانند.

آنها در عراق به دنبال کاهش ناگزیر شمار نیروهای آمریکایی با پیامدها و مسائل امنیتی جدیدی مواجه خواهند شد، در لبنان با هدف تامین امنیت اسرائیل به تضمین های نوینی نیازمندند و نیز جهت برقراری ثبات در این کشور به تاکید خواستار پایبندی "حزب الله" به توافقاتی هستند که پیش از این با جناح های رقیب درگیر در عرصه کشمکش های سیاسی و معادلات قدرت در لبنان صورت پذیرفته است.

از سوی دیگر در فلسطین دولت اوباما می خواهد ظرف 3 سالی که پیش رو دارد حداقل بخشی از وعده های خود را در این زمینه متحقق سازد.

علاوه بر همه اینها دولت های غربی در عین حال نمی خواهند رژیم اسلامی برای گشایش کانون های جدید بحران در کشورهایی نظیر یمن، عربستان و بحرین وسوسه شود.

همه این مناطق بحرانی دامنگیر معضلات واقعی و پیچیدگی های خاص خود می باشند لذا قدرت های غربی می خواهند از ظرفیت های ولو محدود جمهوری اسلامی در راستای تخفیف و کنترل دامنه این بحران ها و یا خاتمه دادن آنها سود جویند.

لیکن جمهوری اسلامی هم در مقابل، درخواست ها و مطالباتی دارد که با زبان ویژه آخوندی و دیپلماتیک از رهگذر ارائه نسخه ای که قبل از برگزاری گفتگوها تسلیم نمایندگان گروه 1+5 نمود آنها را مطرح کرده است.

در همین ارتباط اولا جمهوری اسلامی از طرف های غربی ضمانت های پایدار و جدی برای تضمین بقای خود می خواهد. ثانیا می خواهد در حل و فصل مسائل منطقه ای به طور رسمی و مستقیم دخیل باشد و این نقش آفرینی از سوی قدرت های غربی به رسمیت شناخته شود.

ثالثا رژیم اسلامی نه تنها خواستار رفع محدودیت های ناشی از تحریم های اقتصادی است بلکه خواهان رفع تمامی موانعی است که در مسیر پیوستن آن به پیمان ها، قراردادها و سازمان های بین المللی اقتصادی به نحوی بازدارنده نقش ایفا می کنند.

اما برای کسب چنین امتیازاتی جمهوری اسلامی دو امکان بیشتر در اختیار ندارد:

امکان نخست عبارت است از ظرفیت هایی که برای تاثیر گذاری بر بحران های سیاسی منطقه دارا می باشد و دوم تلاش جهت دست یابی به سلاح اتمی است.

رژیم جمهوری اسلامی خود به خوبی می داند که کلید حل بحران های موجود در منطقه در دست آن نیست و تنها از ظرفیت های معین و مشخصی برخوردار است که البته آن هم رو به کاهش است.

با توجه به آنچه که بدان فوقا اشاره شد گمان می رود اطلاعات مربوط به فعالیت های اعلام نشده مرکز جدید غنی سازی اورانیوم از جانب خود رژیم و با هدف کسب امتیازات بیشتر به هنگام مذاکره و چانه زنی با طرف های غربی به بیرون درج یافته باشد.

اینکه چنین فرضیه و گمانه زنی تا چه حد قرین واقعیت باشد در اصل مطلب مبنی بر اینکه درج اطلاعات مذکور موقعیت جمهوری اسلامی را در بده و بستان های آتی قدری بهبود بخشیده است تغییری ایجاد نمی کند.

لیکن آنچه که می تواند همه این محاسبات را نزد رژیم جمهوری اسلامی درهم بریزد تعمیق بحران سیاسی آن در داخل ایران است.

رژیم از یک سو زیر فشار جنبش آزادیخواهانه مردم ایران به طور عام و مطالبات جنبش کارگران، جوانان و زنان به طور خاص قرار دارد و از سوی دیگر درگیر کشنده ترین اختلافات درونی خود شده است.

باید توجه داشت فاکتورهای دخیل در این مسئله به طور مستقیم و غیر مستقیم اثرات خود را بر سیر پیشرفت مذاکرات آتی بر جا خواهد گذاشت.

طرف سوم این مذاکرات همان مردمی هستند که با حضور نامرئی خود در سرنوشت آن تاثیری تعیین کننده خواهند گذاشت.

  

 گفتار روز تلويزيون كومه له

| Click Here | |
نوشته شده توسط آکام بسیم در شنبه چهارم مهر 1388 و ساعت 23:59
وضعیت کار و معیشت معلمان زحمتکش در سال تحصیلی جدید

 

معلمان ایران این بخش زحمتکش و محروم جامعه ما، در سال تحصیلی گذشته بارها نسبت به وضعیت کار و معیشت خود اعتراض کردند و به همین دلیل تحت فشارهای شدید رژیم قرار گرفتند.

در سال گذشته شمار زیادی از معلمان فعال به نهادهای امنیتی احضار، بازداشت و روانه زندان شده و تجمعات اعتراضی آنان تحت فشار نیروهای امنیتی لغو و یا با یورش نیروهای سرکوبگر روبرو شد.

یکی از مطالبات اولیه معلمان حق التدریس در سال گذشته، استخدام رسمی بود بود، اما این خواست ابتدایی نه تنها علیرغم وعده های که داده شد، مورد رسیدگی قرار نگرفت، بلکه شماری از فعالان صنفی این عرصه نیز بازداشت شدند.

معلمان ایران در حالی سال جدید تحصیلی را آغاز کرده اند که نه تنها تغییری در وضعیت کار و معیشت آنان روی نداده است، بلکه با توجه به سطح تورم و گرانی کالاهای مورد نیاز آنها بیش از پیش تحت فشار قرار گرفته اند. وضعیت فلاکتبار معلمان ایران در حالی است که رژیم اسلامی حدود 25 درصد از بودجه بخش آموزش و پرورش را کاهش داده است و بدون شک این مسئله زندگی و شرایط کار معلمان را دشوارتر هم خواهد ساخت.

معلمان ایران طی 30 سال حاکمیت رژیم اسلامی همواره تحت فشار بوده اند، این قشر از جامعه ایران همانند دیگر هم سرنوشتانشان در وضعیت معیشتی فلاکتباری روزگار می گذرانند و بسیاری از آنان برای امرار معاش خود و خانواده هایشان ناچار هستند که به غیر از معلمی در مشاغل دیگر نیز فعالیت نمایند. معلمی که بعد از پایان کار در مدرسه، ناچار میشود به کار دیگری بپردازد نه تنها مجالی برای فراغت و حضور در کانون خانواده اش برایش باقی نمی ماند. بلکه به طور طبیعی قادر به انجام کار تدریس در سر کلاسهای درس نخواهد بود. تنی کوفته از کار طولانی، اعصابی ناآرام تحت فشار معیشت خانواده، عدم امنیت شغلی، تهدیدات و فشارهای مستقیم و غیر مستقیم رژیم، همه اینها اگر روی هم انباشته شوند، چه جایی برای کار موثر در کلاس درس باقی می ماند.

اگر نگرانی از دیوارهای ترک برداشته شمار زیادی از مدارس در روستاها و محلات فقیر نشین، کلاسهای سرد و بدون سوخت در زمستان، حضور بیش از ظرفیت دانش آموزان در کلاسهای درس و کمبود وسائل کمک آموزشی و بسیاری مشکلات دیگر از این قبیل را به دغدغه ها و به شرایط کار معلمان این کشور اضافه کنیم،آنگاه است که درمی یابیم، معلمان زحمتکش تحت چه شرایط طاقت فرسایی به کار تدریس مشغولند.

اما معلمان ایران در برابر چنین شرایطی تسلیم نشده اند و اعتراضات معلمان در سالهای اخیر، همواره بخشی از حرکت زنده جامعه ایران بوده است. تجمعات اعتراضی معلمان حق التدریس شهرهای مختلف ایران در مقابل مجلس رژیم اسلامی، اعتراض 3 روزه معلمان شماری از شهرهای ایران در اردیبهشت ماه شامل خودداری از تدریس، خودداری از حضور در کلاس و خودداری از حضور در مدرسه، تجمع معلمان به مناسبت روز معلم در قبرستان ابن بابویه شهرری در 12 اردیبهشت ماه، تجمع معلمان در مقابل وزارت آموزش و پرورش در 14 اردیبهشت ماه که با یورش ماموران امنیتی مواجه و شماری از معلمان بازداشت شدند و چندین تجمع برای آزادی "فرزاد کمانگر" معلم محکوم به اعدام، بخشی از  اعتراضات و مبارزات معلمان ایران برای احقاق حقوقشان بودند.

اما متاسفانه معلمان ایران فاقد تشکیلات کارا، پیشرو و رادیکال هستند، کانون صنفی معلمان ایران اگر چه در سالهای اخیر کم و بیش اعتراضات معلمان را رهبری کرده است، اما این تشکل قبل از آنکه چشم به نیروی عظیم معلمانی  داشته باشد که آماده اند پیگیرانه برای دست یابی به خواستهایشان پشت سر تشکیلاتشان حرکت کنند، نگاهش متوجه رهنمودهای اصلاح طلبان حکومتی است که دغدغه هایشان با دغدغه معلمان یکی نیست.

اصلاح طلبان حکومتی در حالی که 8 سال پست ریاست جمهوری و اکثریت مجلس را در دست داشتند، نتوانستند و نخواستند حتی یک قانون را هم به نفع معلمان به تصویب برسانند و به اجرا درآورند. آنها حضور معلمان در صحنه را همانند حضور دیگر اقشار تا آنجا لازم و مفید می دانند که بتوانند موقعیت های خود را در مراکز قدرت حفظ کنند و یا موقعیتهای جدیدی به دست آورند و هر گاه هم که چنین موقعیتهای را کسب کردند و به مقصود خود رسیدند، مانند دیگر حاکمان نه تنها کاری برای تغییر شرایط دشوار کار و زندگی معلمان انجام نمی دهند و نداده اند، بلکه به همان ابزاریهای مورد استفاده رژیم اعم از فریب، وعده و یا سرکوب و زندان، متوسل خواهند شد.

شرایط سیاسی مساعد کنونی ایران که در آن جناح های مختلف حکومتی درگیر کشمکش های حادی شده اند، برای معلمان ایران هم این فرصت را به وجود آورده است تا در همراهی و هماهنگی با بخشهای پیشرو و رادیکال جنبش کارگران، دانشجویان، دانش آموزان، زنان و مردم آزادیخواه، خواستهای خود را پیگیری کنند. بدون شک حرکتهای اعتراضی  آنها در تداوم آنچه که در سال گذشته انجام دادند، در سال تحصیلی جاری با پشتیبانی گسترده تری از جانب دیگر اقشار و طبقات معترض و مبارز، روبرو خواهد شد. روند رادیکال شدن مبارزات اجتماعی در ایران، تشکلهای کنونی معلمان و از جمله کانون صنفی معلمان، اگر نخواهد از توده معلمان مبارز منزوی شود، در موقعیت پوست اندازی و بهبود عملکردهایشان قرار خواهد داد، زیرا تجربه تاکنونی خود معلمان هم نشان داده است که اینگونه سیاستهای مماشات جویانه و محافظه کارانه و امید بستن به اصلاح طلبان حکومتی، نه نانی به سفره معلمان خواهد آورد و نه بهبودی در شرایط کار و تدریس آنها ایجاد خواهد کرد.

  

 گفتار روز تلويزيون كومه له

| Click Here | |
نوشته شده توسط آکام بسیم در شنبه چهارم مهر 1388 و ساعت 1:44
مخالفت مجدد رژیم و سرمایه داران با افزایش حداقل دستمزد كارگران

 

"علی دهقان کیا"، عضو هیئت مدیره کانون شوراهای اسلامی کار در گفتگو با خبرگزاری مهر از مخالفت کارفرمایان و دولت اسلامی با افزایش دوباره حداقل دستمزد کارگران در سال جاری بر اساس مصوبه شورای عالی کار خبر داد.

بنا به گفته نامبرده، دولت و كارفرمایان با برگزاری نشست شورای عالی کار جهت بررسی وضعیت دستمزد كارگران مخالفت كرده و حاضر به برگزاری این نشست نیستند.

مخالفت با افزایش دستمزد كارگران در حالی است كه بر اساس ماده 41 قانون كار جمهوری اسلامی، حداقل دستمزد كارگران در هر سال باید با استناد به میزان تورم اعلام شده از سوی بانك مركزی و سبد حداقل معیشت خانوار كارگری تعیین گردد و مركز آمار ایران نیز در گزارشی نرخ تورم تا پایان سال جاری را 25 و 4 دهم درصد اعلام كرده است.

مركز آمار ایران همچنین اعلام كرده كه میزان هزینه ها خانواده های ساكن شهرهای ایران در سال جاری نسبت به سال 86 بیش از 15 درصد افزایش یافته است و خط فقر خانواده های شهری حدود 785 هزار تومان بعنی 3 برابر بیشتر از حداقل دستمزد كارگران است.

سال گذشته شورای عالی كار طی اولین مصوبه اش میزان دستمزد كارگران را برای سال جاری 275 هزار تومان تعیین كرد و در دومین نشست خود در غیاب نماینده كارگران با این توجیه كه نرخ تورم كاهش یافته است مصوبه جلسه قبلی را لغو و 5 درصد آنرا كاهش داد و عملا حداقل دستمزد كارگران را 263 هزار و 520 تومان اعلام كرد.

اكنون و بعد از گذشته 6 ماه كه بنا به قرار و مصوبه شورای عالی كار می بایست میزان حداقل دستمزدهای تعیین شود، ظاهرا با این استدلال كه نرخ تورم پائین تر از 20 درصد است، بررسی دستمزدها صورت نمی گیرد.

بنا به آمار دولتی از ابتدای سال جاری هزینه مواد خوراكی 30 تا 40 درصد، پوشاك 30 درصد، حمل و نقل بین 25 تا 30 درصد و هزینه های تحصیلی  25 تا 30 درصد افزایش یافته اند. مردم در شهرهای بزرگ ماهانه معادل 70 درصد از درآمد خود را برای اجاره منزل پرداخت می كنند و این رقم در شهرهای كوچك كمتر از 50 درصد درآمد نیست. این در حالی است كه افزایش دستمزدها نسبت به سال گذشته تنها 20 درصد بوده است.

حداقل دستمزد تعیین شده تفاوت چندانی با دستمزد واقعی بزرگترین بخش طبقه كارگر ایران كه كارگران ساختمانی هستند ندارد. متوسط دستمزد یك كارگر ساده ساختمانی از 12 هزار تومان در روز تجاوز نمی كند. این در حالی است كه هیچ بندی از قانون كار هم شامل حال وی نمی شود و هر آن ممكن است كارش را هم از دست بدهد. بنا بر این بحث بر سر محاسبه ریاضی خط فقر نیست، بحث بر سر فقر گسترده و همه گیری است كه این مملكت را فراگرفته است.

فقری كه نه تنها دامن طبقه كارگر را گرفته، بلكه زندگی اكثریت آحاد این جامعه را تباه كرده است. معلمان، پرستاران، كارمندان دون پایه دولتی، مردم زحمتكش روستاها، كاسبكارانی كه همیشه هشتشان در گرو نه شان است و دست فروشان همگی در كنار توده كارگران رنج فقری كه رژیم اسلامی سرمایه داران بر این جامعه حاكم كرده است را بر دوش می كشند.

این یك واقعیت انكار ناپذیر است كه فقر در جامعه ای نظیر جامعه ایران ناشی از مناسبات استثمارگرانه سرمایه داری است. فقر و گرسنگی و بیكاری و همه آسیب های اجتماعی ناشی از آن ریشه در این نظام ظالمانه دارند و تنها راه ریشه كن كردن قطعی آنها، برچیدن بساط این نظام و برقراری مناسبات و نظامی است كه برابری انسانها را در عین رفاه مادی و آسودگی اجتماعی آنها، تامین خواهد كند.

و این یك نظام سوسیالیستی است كه به دست توانای طبقه كارگر و با مشاركت و همیاری همه محرومان و ستمدیدگان و انسانهای آزادیخواه و برابری طلب می تواند برقرا شود.

اما در جامعه كنونی ایران، جامعه ای كه بر دریایی از ثروتهای طبیعی قرار گرفته است، از تنوع آب و هوایی مساعد برای تولید خوراك چند برابر نیازهای مردم آن برخوردار است، در جامعه ای كه از ظرفیتهای نهفته و بكار گرفته نشده ای برای توسعه در چهارچوب همین نظام سرمایه داری برخوردار است، آری در چنین جامعه ای بدلیل حاكمیت دولتی فاسد، غارتگر، ناكارآمد، مرتجع، سركوبگر، دزد و دروغگو، فقر و گرسنگی مدام تشدید می شود و چنین دولتی در مقابل شهروندان این كشور مسئولیتی نمی پذیرد.

تا زمانیكه نظام سرمایه داری در ایران برقرار است، برای جلوگیری از تباهی جسمی و روحی كارگران و اقشار محروم جامعه، بایستی دولت را ناچار كرد كه حداقلی از نیازهای انسانی آحاد این جامعه را از از لحاظ خوراك، پوشاك، بهداشت، آموزش، مسكن، ایاب و ذهاب و تفریحات سالم تامین كند. نباید اجازه داد در این كشور هیچ شهروندی زیر خط فقر زندگی كند. دولت موظف است كه برای همه كار و یا بیمه بیكاری مكفی تامین كند. این حق اولیه و مسلم كارگران و شهروندان این كشور است. اما از قدیم گفته اند كه حق گرفتنی است و نه دادنی و تنها به نیروی آگاهی، تشكل و مبارزه مستقیم می توان آن را گرفت.

  

 گفتار روز تلويزيون كومه له

| Click Here | |
نوشته شده توسط آکام بسیم در پنجشنبه دوم مهر 1388 و ساعت 11:6
"محمد رضا رحیمی" معاون اول جدید "احمدی نژاد" را بهتر بشناسیم

   

"احمدی نژاد"، رئیس دولت جمهوری اسلامی با صدور حکمی "محمدرضا رحیمی"، معاون سابق پارلمانی خود را به سمت معاون اول رئیس جمهور منصوب کرد.

"پرویز داودی"، در دوره قبلی ریاست جمهوری "احمدی نژاد"، معاون اول وی بود و در روزهای پایانی كار دولت قبلی وی بركنار و "اسفندیار رحیم مشایی" به این سمت منصوب گردید، اما احمدی نژاد تحت فشار برخی از جناحهای رژیم وی را نیز بركنار كرد.

از آنجا كه مردم كردستان از محمد رضا رحیمی و نقش مخربی كه این مهره سرسپرده رژیم اسلامی در دوره استانداری خود در این استان ایفا نمود، تصویر كاملتری دارند، لازم است وی از این زاویه برای افكار عمومی مردم ایران بیشتر شناخته شود.

"محمدرضا رحیمی"، متولد روستای سریش آباد شهر قروه و 59 ساله می باشد. نامبرده در دهه 60 در شهرهای سنندج و قروه دادستان بوده و در سال 71 نیز برای مدتی رئیس انجمن شهر سنندج شد و در همین سال برای مدتی هم مسوول بخش حقوق دانشگاه آزاد در تهران شد. رحیمی در 4 شهریور ماه سال 72 در دوره ریاست جمهوری رفسنجانی به سمت استاندار كردستان منصوب گردید و تا سال 76 در این سمت باقی ماند. وی همچنین چندین دوره نماینده مجلس رژیم اسلامی نیز بوده است.

"رحیمی" مدتی نیز از مشاوران قوه قضائیه بود و در مجلس هفتم به ریاست دیوان محاسبات ایران انتخاب گردید.

اما رحیمی در پشت پرده یكی از مسئولین وزارت اطلاعات رژیم است. پستی كه هرگز علنی نشده است. در این موقعیت وی یكی از كسانی است كه نقش مهمی در سازمان دادن شبكه های جاسوسی در میان ایرانیان مقیم خارج كشور به عهده داشته است. وی به كمك همین شبكه اطلاعات لازم را برای انجام ترور مخالفین سیاسی رژیم در خارج كشور آماده می كرده است. اقبال وی در اشغال پستهای كلیدی همواه مدیون موقعیت او در دستگاه وزارت اطلاعات بوده است.

مدرك تحصیلی وی دكترای تقلبی است. رحیمی از جمله كسانی است كه در آموزشگاههای غیر علنی وزارت اطلاعات تحصیل كرده است و مدرك دكترای خود را به توصیه وزارت اطلاعات از طریق وزارت علوم و آموزش عالی كسب كرده است.

رحیمی در دوره انتخابات سال 76 كه در آن خاتمی به ریاست جمهوری رسید. متهم شد كه تقلبات گسترده ای را به نفع ناطق نوری صورت داده است، به همین دلیل رسما از وی شكایت شد، اما پس از مدتی این شكایت با اعمال نفوذ وزارت اطلاعات پس گرفته شد. در همین دوره دو پرونده فساد مالی وی نیز به جریان افتاد كه آنها هم از طریق وزارت اطلاعات به همین سرنوشت دچار شدند.

محمد رضا رحیمی در دوره استانداری كردستان مجری بسیاری از پروژه های رژیم علیه مردم كردستان بود. مردم شهر سنندج و دیگر شهرهای كردستان به خوبی به یاد دارند كه پروژه دستگاه امنیتی رژیم برای گسترش پخش مواد مخدر و افزایش شمار معتادان در كردستان به صورت مستقیم تحت نظر و كنترل وی به پیش برده شد.

وی كه در دوره ریاست جمهوری خاتمی احساس می كرد قدری مورد بی مهری قرار گرفته است در نامه ای كه برای جمعی از مقامات بالای رژیم فرستاد در شرح خدمات خود در دوره استانداری در استان كردستان نوشت كه آرامش كردستان نتیجه تلاشهای وی بوده است و او توانسته است كه آرپی جی از دست جوانان كردستان بگیرد و بجای آن بافور بدست آنان بدهد. این نامه بعدها به خارج از دستگاه اداری رژیم درز كرد و چهره ریاكار این مهره مخفی دستگاههای اطلاعاتی رژیم را بیش از پیش افشا نمود.

در دوره ای كه وی عهده دار پست استانداری كردستان بود، طرحهای امنیتی فراوانی علیه نه تنها مردم كردستان، بلكه بر علیه مردم سراسر مناطق كردنشین غرب ایران به اجرا درآمد كه در طراحی و اجرای همه آنها رحیمی از مهرهای اصلی بود.

از جنایتهایی كه رحیمی در حق مردم كردستان مرتكب شد است گسترش برنامه ریزی شده معتاد كردن جوانان به مواد مخدر بود كه از همه مخربتر و خانمان برانداز تر بوده است.

در دوره حكومت وی در این استان، بهای مواد مخدر از بهای سیگارهای معمولی ارزان تر بود. شبكه قاچاقچیان مواد مخدر بدون پروا، به كسب و كار خود مشغول بودند و از كانالهای مختلف از رحیمی برای فروش كالاهایشان سوبسید دریافت می كردند. شكی نیست كه پرونده هر كدام از اعضای كابینه احمدی نژاد و سران رژیم را چه آنها كه امروز در قدرت هستد و چه آنهایی كه دیروز در قدرت بودند و امروز رانده شده اند را ورق بزنیم، با صدها مورد جنایت از همین قبیل روبرو خواهیم شد و از این لحاظ همه آنها سروته یك كرباسند. دقیق شدن در پرونده هر كدام از این افراد و از جمله پرونده مهره های سرسپرده ای مانند رحیمی نشان می دهد كه این رژیم در این سه دهه، چگونه و با چه ابزارهای بر مردم این كشور حكومت كرده است. آن روز كه همه این پرونده ها در دادگاه عدالت مردم باز شوند و یك به یك مورد رسیدگی قرار گیرند، سرانجام فراخواهد رسید.

 

 گفتار روز تلويزيون كومه له

| Click Here | |
نوشته شده توسط آکام بسیم در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 و ساعت 0:21
پێویستی خۆراگری له به‌رانبه‌ر گوشاری رژیم بۆ سه‌ر هه‌ڵسوراوانی بزوتنه‌وه‌ پێشڕه‌وه كۆمه‌ڕایه‌تیه‌كان

به پێی ئه‌و هه‌واڵ و راپۆرتانه‌ی كه‌‌ له‌ شاره‌ جیاجیاكانی ئێرانه‌وه به‌ده‌ست ده‌گه‌ن‌، دام و ده‌زگای ئیتلاعاتی و ئه‌منیه‌تی رژیم گوشار و هه‌ڕه‌شه‌ی له‌ دژی هه‌ڵسوڕاوانی بزوتنه‌وه‌ پێشڕه‌وه كۆمه‌ڵایه‌تیه‌كان په‌ره‌ پێداوه‌.

ستادی خه‌به‌ری وه‌زاره‌تی ئیتلاعات له‌ شاری شوش، 3 كه‌س له‌ هه‌ڵسوراوانی كرێكاریی سه‌ندیكای كرێكارانی شیركه‌تی كشت و سه‌نعه‌تی نیشه‌كه‌ری حه‌فت ته‌په‌ی بانگ كردووه‌، به‌ڵام هۆكاری بانگ كرانی ئه‌م كرێكارانه‌ رانه‌گه‌یه‌ندراوه‌. له‌م رۆژانه‌ی دواییش دا له‌ شاری كامیاران 7 هه‌ڵسوراوی كرێكاریی ده‌ستبه‌سه‌ر كران كه‌ 3 كه‌سیان ئازاد كراون و 4 كه‌سیان گوارستراونه‌ته‌وه‌ بۆ زیندانی ناوه‌ندی شاری سنه‌، به‌ڵام تۆمه‌ت و هۆكاری ده‌ستگیری ئه‌م كه‌سانه‌ روون نییه‌. له‌ شاری سنه‌ش شارۆمه‌ندێك كه‌ له‌ پێوه‌ند له‌ گه‌ل به‌رێوه‌ چوونی رێ و ره‌سمی ئه‌وه‌ڵی مانگی مه‌ی ساڵی 88 بانگهێشتی دادگا كرابوو، بۆ سێهه‌مین جار دادگایی كراوه‌.

هه‌روه‌ها به‌ پێی ئه‌و هه‌واڵانه‌ی كه‌ گه‌یشتوونه‌ته‌ ده‌ره‌وه‌ی زیندان، "مه‌نسور ئوسالو"، سه‌رۆكی هیه‌ت مودیره‌ی سه‌ندیكای كرێكارانی شیركه‌تی واحیدی ئوتووبووسڕانی تاران و ده‌وروبه‌ر، رۆژی شه‌ممه‌ له‌ زیندانی رجایی شاری كه‌ره‌ج و دوای هێرشی مه‌ئمورانی زیندان و لێدانی هاوسلوله‌كانی، تووشی گرفتی دڵ بووه‌.

هاوكات له‌ گه‌ل په‌ره‌سه‌ندنی گوشار و هه‌ڕه‌شه‌ له‌دژی هه‌ڵسوراوانی كرێكاریی، هه‌ڵسوراوانی خوێندكاریش كه‌وتوونه‌ته‌ ژێر گوشاری توندی دام و ده‌زگای ئیتلاعاتی و ئه‌منیه‌تی رژیم، به‌ شێوه‌یه‌ك كه‌ سه‌دان خۆێندكار له‌ شاره‌ جۆراوجۆره‌كانی  ئێران بانگهێشتی ناوه‌نده‌ ئه‌منیه‌تی و قه‌زایه‌كان كراون و كومیته‌ی به‌دواداچوونی وه‌زاره‌تی ئیتلاعاتیش 50 خوێندكاری زانكۆی تارانی بانگ كردووه‌.

له‌ شاری ته‌ورێزیشه‌وه‌ هه‌واڵه‌كان باس له‌وه‌ ده‌كه‌ن كه‌ 8 هه‌ڵسوراوی خۆێندكاریی زانكۆی ئه‌م شاره‌ له‌ خۆنێدن بێ به‌ش كراون و له‌ دادگای رژیم له‌ شاری سنه‌ش، هه‌ڵسوراوێكی خوێندكاریی به‌ تۆمه‌تی ته‌بلیغ له‌ دژی نیزامی كۆماری ئیسلامی، به‌ یه‌ك ساڵ زیندان مه‌حكوم كردووه‌ و ئه‌م كه‌سه‌ ئێستا له‌ زیندانی ناوه‌ندی شاری سنه‌ ده‌ستبه‌سه‌ره‌.

ئه‌مه‌ له‌ حاڵێك دایه‌ كه‌ له‌ ناره‌زایه‌تیه‌كانی ئه‌م دواییانه‌ دا لانیكه‌م 30 هه‌ڵسوراوی خوێندكاریی له‌ تاران ده‌ستگیر كران و ده‌وترێت‌ ژماره‌یه‌كیان هێشتا له‌ زیندان دا راگیراون.

به‌پێی هه‌واڵه‌كان له‌ شاره‌كانی ئامول، قه‌زوێن، سنه‌ و سمنانیش‌ ژماره‌یه‌ك له‌ هه‌ڵسوراوانی بزوتنه‌وه‌ كۆمه‌ڵایه‌تی و كه‌مینه‌ نه‌ته‌وه‌یی و مه‌زهه‌بیه‌كان ده‌ستگیر كراون و هه‌واڵێك له‌ چاره‌نوسیان له‌ به‌رده‌ست دا نییه‌.

گوشاره‌كانی رۆژانی رابردوو قۆناغی دوهه‌می  هێرشی رژیم بۆ سه‌ر خه‌ڵكی نارازی و هه‌ڵسوراوانی بزوتنه‌وه‌ كۆمه‌ڵایه‌تیه‌كانه‌. رژیم له‌ قۆناغی یه‌كه‌م دا به‌ ده‌ستگیری به‌ربڵاو، سه‌ركوتی خه‌ڵك له‌ سه‌ر شه‌قامه‌كان و زیندان و ئه‌شكه‌نجه‌، هه‌وڵیدا به‌ر به‌ حوزوری خه‌ڵك له‌ خۆپیشاندانه‌كانی سه‌رشه‌قامه‌كان بگرێت و به‌ به‌رێوه‌ بردنی دادگای فه‌رمایشی و بڵاو كردنه‌وه‌ی دانپێدانانی سه‌رانی ده‌ستگیر كراوی ئیسلاح خوازی حكومه‌تی، رێبه‌رانی سه‌ره‌كی ئه‌وان چاوترێن بكات و بۆ رۆژی مه‌بادا له‌ په‌راوێز دا رایانبگرێت.

به‌ڵام ئاراسته‌ی نووكی په‌یكانی قۆناغی دووهه‌می كرده‌وه‌ سه‌ركوتگه‌رانه‌كانی رژیم، ئه‌و مه‌ترسیه‌ واقیعی و ریشه‌دارانه‌ی كردۆته‌ ئامانج كه‌ هه‌ڕه‌شه‌ له‌ مه‌وجودیه‌تی رژیم ده‌كات. رژیم له‌ شكڵ گرتن و جێكه‌وتنی ئه‌و تاكتیكانه‌ نیگه‌رانه كه نه‌توانێت‌ به‌و‌ ئاسانیه‌ی له‌سه‌ر شه‌قامه‌كان كردی، سه‌ركوتیسه‌ركوتی بكات‌. رژیم ئه‌و زانیارییه‌ جۆراوجۆرانه‌ی كه‌ له‌ ماوه‌ی ساڵانی رابردوو دا به‌ شێنه‌یی له‌ هه‌ڵسوراوانی سیاسی و خه‌باتكارانی مه‌یدانه‌ جۆراوجۆره‌ كۆمه‌ڵایه‌تیه‌كاندا به‌‌ده‌ستی هێناوه،‌ به‌ كار ده‌بات و هه‌وڵ ده‌دات كه‌ به‌ ناو، چاره‌ی روداوه‌كه‌، به‌ر له‌ روودانی بكات.

هاوكات بوونی شه‌پۆلی ده‌ستگیر كردنه‌كان و كه‌سانی ده‌ستبه‌سه‌ر كراو، به‌یانگه‌ری پلانێكی به‌رنامه‌ بۆ دارێژراوه‌ كه‌ رژیم دیهه‌وێت هه‌نگاو به‌ هه‌نگاو به‌ كرده‌وه‌ی ده‌ربێنێ و هه‌ر هه‌نگاوێكیش كه‌ له‌م رێڕه‌وه‌ دا هه‌لیده‌گرێت، له‌ مه‌حه‌كی ده‌دات و ئه‌گه‌ر بتوانێت به‌ ده‌ردیسه‌رێكی كه‌متر به‌ سه‌رئه‌نجامی بگێنیت، له‌بیری هه‌نگاوی دواتر دا ده‌بێت. له‌ راستی دا رژیم سه‌رقاڵی هه‌ڵسه‌نگاندنی راده‌ی ته‌حه‌مولی خه‌ڵك له‌م بابه‌ته‌وه‌‌یه‌.

ناسینی ئه‌م تاكتیكه‌ی رژیم، پێویستی سه‌نگه‌ر به‌ندی تازه‌ له‌ به‌رانبه‌ری دا و بۆ پووچه‌ڵ كردنه‌وه‌ی ده‌كاته‌ ئه‌مرێكی حه‌یاتی. نابێت ئیزن بدرێت رژیم ده‌ستگیری رێبه‌ران و هه‌ڵسوراوانی كرێكاریی و خه‌باتكارانی باقی مه‌یدانه‌كانی خه‌باتی سیاسی و كۆمه‌ڵایه‌تی به‌ ئاسانی تێپه‌ر بكات. ده‌بێت له‌ به‌رانبه‌ر هه‌ر ده‌ستگیر كردنێك‌ دا به‌ كرده‌وه‌ و به‌ شێوه‌ی جۆراوجۆر دژه‌ كرده‌وه‌ نیشان بدرێت و ناره‌زاێه‌تی ده‌رببڕدرێت.

سه‌باره‌ت به‌ چۆنیه‌تی دژه‌كرده‌وه‌ و ناڕه‌زایه‌تی ده‌ربڕین، هه‌ڵسوراوانی مه‌حه‌للی ده‌توانن ئیبتكار و شێوه‌كاری جۆراوجۆر به‌كار بێنن و دڵنیاین كه‌ له‌م پێوه‌نده‌ دا پێویست به‌ شیكردنه‌وه‌ی ورده‌كاریه‌كان نییه‌ و ته‌نیا ده‌بێت له‌ سه‌ر ئه‌وه‌ جه‌خت بكه‌ینه‌وه‌ كه‌ نابێت به‌رانبه‌ر به‌هیچ بابه‌تێك له‌م ده‌ستگیر كردنانه‌ بێ هه‌ڵوێست بین و پێمان وابێت كه‌ ئه‌مه‌ ره‌وتێكی ئاساییه‌ له‌ روبه‌روبونه‌وه‌ی رژیم له‌ گه‌ل كرێكاران و خه‌ڵكی ناڕازی‌.

ده‌بێت رژیم بۆ هه‌ر ده‌ستگیر كردنێك، خۆی له‌ گه‌ماروی ناڕه‌زایه‌تی خه‌ڵكی گه‌ڕه‌ك، كارگا و كارخانه و ئیداره‌ و ناوه‌نده‌كانی كار دا ببینێته‌وه‌. به‌ دواداچوون سه‌باره‌ت به‌ بارودۆخی ده‌ستگیر كراوه‌كان ته‌نیا ئه‌ركی بنه‌ماڵه‌كانیان نییه‌، خه‌ڵكی گه‌ره‌ك ده‌توانن ئه‌م ئه‌ركه‌ هه‌ڵسوراوانه‌ تر به‌ جێ بگه‌یه‌نن. رژیم ده‌بێت گوشاری ئه‌و به‌ هه‌زاران جه‌ماوه‌ره‌ی كه‌ بۆ ئازادی زیندانیان قۆڵیان هه‌ڵماڵیوه‌، هه‌ست پێ بكات.

ئامانجی دستگیر كردنه‌كان له ‌قۆناغی دووهه‌می سیاسه‌تی سه‌ركوتگه‌رانی رژیم دا، كۆنتڕۆڵی بزوتنه‌وه‌ كۆمه‌ڵایه‌تیه‌كان ‌و پێشگرتن له‌ به‌ كرده‌وه‌ ده‌رهاتنی تاكتیك گه‌لێكه‌ كه‌ ناتوانێت له‌ به‌رانبه‌ریان دا كارێكی ئه‌وتۆ ئه‌نجان بدات.

با، هه‌وڵی پێشگیرانه‌ی رژیم، به‌ په‌ره‌پێدانی هه‌ڵسوران له‌ مه‌یدانه‌ جۆراوجۆره‌ سیاسی و كۆمه‌ڵایه‌تیه‌كان و پێش گرتن له‌ ده‌ستگیر كردنی رێبه‌رانی ئه‌م بزوتنه‌وانه‌ و به‌ خه‌باتی شێلگیرانه‌ بۆ ئازادی گیراوه‌كان، پوچه‌ڵ بكینه‌وه‌.   

 وتارێك له‌ ته‌له‌ویزیونی كۆمه‌ڵه

| Click Here | |
نوشته شده توسط آکام بسیم در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 و ساعت 0:51